“زاغ سیاه کسی را چوب زدن” از کجا امد؟

بخش قابل توجهی از ادبیات هر ملتی را ادبیات عامیانه تشکیل می‌دهد. ادبیات عامیانه از گستردگی زیادی برخوردار است. ترانه‌ها، لالایی‌ها، امثال و حکم، کنایات عامیانه، چیستان‌ها، اشعار عامیانه و نمونه‌هایی از این دست از جلوه‌های ادب و فرهنگ عامیانه به شمار می‌روند.
 فضولی
مطالعه ضرب‌المثل‌های هر ملت به خوبی می‌تواند خلقیات، عادات خوب و بد، فکر و اندیشه، حساسیت‌ها و یا علایق مردمان را نشان دهد. ضرب‌المثل‌ها نشان‌دهنده رفتارهای بهنجار و نابهنجار و ارزش‌ها و ضد ارزش‌های اجتماعی هستند که مردم آن‌ها را پذیرفته یا رد کرده‌اند؛ از این حیث امثال و حکم بیش از ادب مکتوب و شعر و نثر تجلی‌گاه اندیشه‌های اجتماعی است، چه آنکه شعر و ادبیات نویسندگان مشخص و معلوم دارد، اما ضرب‌المثل‌ها از بطن جامعه درآمدند. مثل‌ها گوینده مشخصی ندارند و همه مردم طی تاریخ آن‌ها را صیقل داده‌اند.
 
با این وصف در باشگاه ضرب‌المثل امروز به نقل حکایت کوتاهی از ضرب‌المثل «زاغ سیاه کسی را چوب زدن» می‌پردازیم.

*******************************

این اصطلاح زاغ سیاه کسی را چوب زدن در اصل به معنای سر از کار کسی درآوردن است.

البه شاید به گمان خیلی از ما این زاغ همان پرنده شبیه کلاغ باشد. اما اینطور نیست.
زاغ یا زاج اینجا به معنای نوعی نمک است که به رنگ‌های سیاه، سبز، سفید و غیره دیده می‌شود.

زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی، پارچه و چرم می‌رسد. اگر هنرمندی ببیند که نخ، پارچه یا چرم همکارش بهتر از مال خودش است، در نهان سراغ ظرف زاغ همکارش می‌رود و چوبی در آن می‌گرداند و با دیدن و بوییدن، تلاش می‌کند دریابد در آن زاغ چه چیزی افزوده‌اند یا نوع، اندازه و نسبت ترکیبش با آب یا چیز دیگر چگونه است.

این مثل وقتی به کار می‌رود که کسی، فردی را می‌پاید و می‌خواهد ببیند او چه می‌کند و از چیزهایی پنهان و رازهایی آگاه شود که برایش سودمند است.

منبع:باشگاه خبرنگاران