حتی در سیاه‌چاله هم گیر افتاده باشید راه فرار هست!

استیون هاوکینگ،فیزیکدان و کیهان‌شناس مشهور جهان در آخرین سخنرانی خود برای کسانی که افسرده هستند و همیشه از کار جهان می‌نالند حرف زده است.
 

هاوکینگ که خودش مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک است و از هر نوع تحرک عاجز است در سخنرانی مؤسسه سلطنتی لندن در آستانه هفت و چهارمین سالگرد تولدش گفت: نتیجه همه حرفهایم این است که سیاهچاله‌ها آن قدرها هم که همه فکر می‌کنند تاریک و سیاه نیستند. آن‌ها بر خلاف تصوری که وجود دارد یک زندان همیشگی و ازلی نیستند. 

او خطاب به کسانی که احساس افسردگی می‌کنند گفت: حتی چیزهایی که در سیاهچاله هستند هم می‌توانند از آن خارج شوند و حتی به عالم دیگری بروند. پس اگر حتی احساس می‌کنید که در یک سیاهچاله گیر افتاده‌اید تسلیم نشوید چون راه فرار و نجاتی وجود دارد.
هاوکینگ خودش از سن ۲۱ سالگی بیمار شد و سالهاست نه می‌تواند بنشیند، نه برخیزد، و نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تکان بدهد یا بدنش را خم و راست کند و حتی توانایی سخن گفتن را به صورت طبیعی ندارد. اما هیچ وقت از تحقیقات علمی خود دست برنداشته است.

استیون هاوکینگ

زمینهٔ پژوهشی اصلی او کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است از مهم‌ترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است که به رابطهٔ سیاه‌چاله‌ها و قانون‌های ترمودینامیک می‌پردازد.

او نشان می‌دهد که سیاه‌چاله‌ها بعد از مدتی به وسیلهٔ زوج‌های ذرات مجازی که در افق رویداد آن تشکیل می‌شود، نابود می‌شوند که همین زوج ذرات پیش بینی می‌کند که سیاه چاله‌ها باید امواجی از خود تابش کنند، که امروزه این امواج به نام تابش هاوکینگ (و گاهی تابش بِکستِین-هاوکینگ) خوانده می‌شوند. سیاه‌چاله ناحیه‌ای از فضا-زمان است که جرم در آن فشرده شده است. وجود سیاه‌چاله‌ها در نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین پیش بینی می‌شود. این نظریه پیش بینی می‌کند که یک جرم به اندازه کافی فشرده می‌تواند سبب تغییر شکل و خمیدگی فضا-زمان و تشکیل سیاهچاله شود

 در سال آخر تحصیل هاوکینگ در آکسفورد در پاگرد پله‌ها زمین خورده و سرش به زمین اصابت کرده بود. در نتیجه، اندکی حافظه‌اش را از دست داده بود. دوستانش گمان می‌کردند که این اتفاق ناشی از مستی او بوده‌است اما این تنها باری نبود که او از پله‌ها افتاده بود و گاهی هم گره زدن بند کفش‌هایش برایش دشوار شده بود. هاوکینگ در رفتن از پله‌ها مواظب خودش بود، اما آن دشواری بستن بند کفش کماکان باقی بود. وقتی در پایان نخستین نیمسال تحصیلی یعنی در ژانویه ۱۹۶۳ در آغاز بیست و یک سالگی در کمبریج به خانه رفت، پدرش تصمیم گرفت او را برای معاینه به بیمارستان ببرد. نتیجه فراتر از بدترین کابوس‌هایی بود که ممکن بود به سراغ کسی بیاید آزمایش‌هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان‌ناپذیری به نام ALS را نشان داد. این بیماری بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می‌دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می‌برد و با تضعیف ماهیچه‌ها فلج عمومی ایجاد می‌کند به طوری که به مرور توانایی هر گونه حرکتی از شخص سلب می‌شود

 

منبع:خبرانلاین