شعر و ترانه , اشعار توحی شیرازی

بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟

خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست؟

گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی

الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست؟

هرکسی از لب لعلت سخنی میگوید

چون ندیده ست کسی اینهمه افسانه ز چیست؟

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

دوش در میکده حسرت زده میگردیدم

پیر پرسید که این گریه ی مستانه ز چیست؟

گفتم: از هست در این خانه کسی روی نمای

ور کسی نیست بنا کردن این خانه ز چیست؟

گفت: جامی ز می ناب به “توحید” بده

تا بداند که نهان ماندن جانانه ز چیست

منبع:lat.blogfa.com